دیدبان روسیه: ولادیمیر ایلیچ اولیانوف (معروف به لنین) یکی از برجسته ترین چهره های سیاسی قرن بیستم بود. او ۱۵۰ سال پیش در روسیه به دنیا آمد.

لنین در ۲۲ آوریل سال ۱۸۷۰ در شهر کوچک سیمبرسک در خانواده ای با رفاه و تحصیلات نسبتا بالا چشم به جهان گشود. در قرن نوزدهم روسیه با ساختار مسلط فئودالی، نسبت به اروپا کشوری عقب مانده به شمار می رفت. در این کشور پهناور اشکال دیرین بهره کشی و ستم اجتماعی بی داد می کرد. توده های گسترده مردم با فقر و بی سوادی روبرو بودند. خاندان سلطنتی رومانوف با پشتیبانی کلیسای ارتدوکس، با داغ و درفش بر کشور فرمان می راند.

برادر بزرگتر لنین در سال ۱۸۸۷ به جرم شرکت در توطئه ای برای ترور تزار الکساندر سوم دستگیر و اعدام شد. گفته اند که مرگ برادر، بر لنین جوان تأثیر عمیقی باقی گذاشت و او را به سوی افکار قهرآمیز سوق داد.

در مبارزات دانشجوئی

لنین برای شروع تحصیلات حقوق به شهر کازان رفت. در دانشگاه با دانشجویان مخالف رژیم آشنا شد و به مبارزه سیاسی روی آورد. به خاطر فعالیت سیاسی غیرقانونی و همکاری با دانشجویان چپ گرا، چند بار دستگیر و سرانجام از دانشگاه اخراج شد.

لنین به سال ۱۸۹۳ به شهر سن پترزبورگ نقل مکان کرد که در آن زمان مرکز افکار چپ و جنبش انقلابی بود. او در این شهر خود را وقف مبارزه کرد، با اندیشمندان و فعالان تحول خواه روسیه مانند گئورگی پلخانوف آشنا شد و در مطبوعات چپ به تبلیغ ضرورت انقلاب کارگری در روسیه پرداخت.

لنین در آخر سال ۱۸۹۵ بار دیگر دستگیر شد. نخست سالی در زندان گذراند و سپس در دادگاه به سه سال تبعید در سیبری محکوم شد. در تبعیدگاه نخستین آثار نظری مستقل خود را نوشت که او را در میان هواداران جنبش کمونیستی به شهرت رساند. او اندیشه کارل مارکس را بهترین راهنمای عمل برای جنبش کارگری خواند و تبلیغ عقاید او را وظیفه تمام انقلابیون دانست.

لنین در دوران تبعید در سال ۱۸۹۸ با نادژدا کروپسکایا که از فعالان جنبش چپ بود، ازدواج کرد. آن دو، پس از پایان تبعید لنین در سال ۱۹۰۰ روسیه را ترک کردند و سالهای بعد را در اروپا، عمدتا سوئیس و اتریش به سر بردند.

لنین روزنامه ایسکرا (جرقه) را در اروپا منتشر کرد و در آن به نشر اخبار جنبش کارگری روسیه و تبلیغ امر انقلاب پرداخت
لنین روزنامه ایسکرا (جرقه) را در اروپا منتشر کرد و در آن به نشر اخبار جنبش کارگری روسیه و تبلیغ امر انقلاب پرداخت

 

فعالیت سیاسی در اروپا

لنین روزنامه ایسکرا (جرقه) را در اروپا منتشر کرد و در آن به نشر اخبار جنبش کارگری روسیه و تبلیغ امر انقلاب پرداخت. روزنامه که مخفیانه به روسیه می رسید، از سال ۱۹۰۲ به صورت ارگان اصلی “حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه” در آمد. این حزب برای سرنگونی تزار در روسیه و پایه گذاری یک نظام سوسیالیستی فعالیت می کرد و با جنبش کمونیسم بین الملل روابط نزدیک داشت.

دومین کنگره حزب سوسیال دمکرات سراسری روسیه در سال ۱۹۰۳ در لندن برگزار شد. در بحث پیرامون تدوین شعارهای مرحله ای مبارزه با رژیم تزاری، لنین موضعی رادیکال اتخاذ کرد و هر شعاری غیر از “سرنگونی رژیم تزاری و تشکیل حکومت کارگری” را “سازش با طبقات استثمارگر و خیانت به منافع طبقه کارگر” خواند. او با همراهان خود که بلشویک (اکثریت) نامیده شدند، جناح رادیکال حزب را تشکیل دادند.

به نظر مخالفان لنین در حزب (منشویک ها) زمینه های عینی و ذهنی انقلاب در روسیه فراهم نبود. در برابر آنها لنین معتقد بود که “انقلابیون حرفه ای” وظیفه دارند که توده های زحمتکش را برای کسب قدرت با توسل به “قهر انقلابی” آماده کنند.

مخالفت بلشویک ها با کادرهای قدیمی حزب (منشویک)، نخست به رقابت، و سرانجام به دشمنی تا انشعاب کامل از حزب در سال ۱۹۱۲ انجامید. این بزرگترین انشعاب در جنبش سوسیالیستی روسیه بود که پیامدهای سنگینی برای ادامه تئوری و عمل انقلابی در این کشور به دنبال داشت.

لنین در انقلابی که در سال ۱۹۰۵ در روسیه در گرفت، و با خشونت سرکوب شد، نتوانست نقش مهمی ایفا کند. او به شکل خستگی ناپذیر به فعالیت سیاسی ادامه داد. بلشویک های طرفدار او شبکه زیرزمینی مجهزی در داخل روسیه تشکیل دادند و به ترویج افکار کمونیستی در میان کارگران، سربازان و روشنفکران دست زدند.

در سال ۱۹۱۴ روسیه که در بحران اقتصادی بیکرانی فرو رفته بود، وارد جنگ جهانی اول شد. رژیم تزاری که از رساندن آذوقه و تجهیزات به سربازان ناتوان بود، در جبهه جنگ با بی نظمی و نافرمانی ارتشیان، و در داخل کشور با اعتراض گسترده شهروندانی روبرو بود که از فساد و استبداد حاکمان به جان آمده بودند.

در دسامبر ۱۹۱۷ لئون تروتسکی کمیسر خلق در امور خارجی، از جانب دولت انقلابی روسیه در برست لیتوفسک با آلمان و اتریش قرارداد آشتی امضا کرد. این گام مهمی بود در تحکیم پیروزی بلشویک ها./ تروتسکی در کنار لنین

دو انقلاب پیاپی در فوریه و اکتبر

مبارزه مردم برای دستیابی به آزادی و بهروزی اشکال رادیکال تر و گسترده تری به خود گرفت. در فوریه سال ۱۹۱۷ تزار نیکلای دوم در برابر اعتراضات عمومی از سلطنت خلع شد. مجلس روسیه (دوما) حاکمیت را به یک دولت موقت سپرد.

انقلاب فوریه پیروزی بزرگی برای مردم روسیه به شمار می رفت. دولت موقت با برنامه ای دموکراتیک، با هدف برقراری آزادی ها و حقوق دموکراتیک، بر سر کار آمد. آزادی های سیاسی برقرار شد. تقریبا تمام احزاب روسیه، حتی بلشویک ها از دولت موقت پشتیبانی کردند. همه امید داشتند که با سقوط تزاریسم، نظامی قانونی و مردم گرا به قدرت برسد که به نابسامانی های کشور پایان دهد.

لنین که در تبعید از تحولات روسیه به شوق آمده بود، راه بازگشت به میهن را در پیش گرفت. گفته اند که سفر او به روسیه بخشی از نقشه آلمان ها برای ضربه زدن به روسیه بوده است.

لنین پس از ورود به روسیه در آوریل ۱۹۱۷ در اولین اقدام، سیاست حزب را به باد حمله گرفت و مشی تازه ای برای بلشویکها تصویب کرد. او دولت موقت را “نوکر بورژوازی” خواند و حمایت از آن را خیانت به زحمتکشان دانست. به نظر او کارگران باید مبارزه مستقلی شروع کنند، انقلاب بورژوایی را با انقلابی پرولتری تکمیل کنند و به سوی کسب انحصاری حاکمیت و تشکیل یک نظام سوسیالیستی پیش بروند.

با گسترش آزادی های مدنی، کارگران و سربازان ناراضی در شهرهای گوناگون روسیه شوراهای صنفی (سوویت) تشکیل داده بودند که فعالیت آزاد و علنی داشتند. آنها خواهان تعمیق دستاوردهای انقلاب فوریه بودند. رهنمود لنین برای بلشویکها در این مرحله عبارت بود از: نفوذ در شوراها، طرح شعارهای تند انقلابی، به دست گرفتن رهبری شوراها و هدایت آنها به سوی قیام مسلحانه.

طی چند ماه بلشویکها توانستند رهبری را در دو شورای با نفوذ پتروگراد و مسکو به دست گیرند. اقدامات دولت موقت به رهبری الکساندر کرنسکی برای رویارویی با اقدامات توطئه گرانه لنین و یاران بلشویک او ناکام ماند. کمونیست ها (حزب بلشویک) پرشمار نبودند، اما با تکیه بر شبکه فعالی از اعضای با ایمان، که لنین آنها را “انقلابیون حرفه ای” می خواند، قادر بودند تا ۲۵ هزار نفر را در پتروگراد مسلح کنند.

در شامگاه ۲۴ اکتبر بلشویکها در پتروگراد قیام مسلحانه اعلام کردند. “گاردهای سرخ”، دسته های مسلح کارگران، سربازان و روشنفکران به پادگانها و ادارات دولتی حمله بردند، مراکز حساس را به تصرف در آوردند و وزرای دولت موقت را در “کاخ زمستانی” دستگیر کردند.

در پاسخ به فراخوان لنین و بلشویکها که شعار “تمام قدرت به شوراها” را طرح کرده بودند، “کنگره سراسری شوراهای روسیه” با بلشویک ها اعلام همبستگی کرد. شورای پتروگراد حاکمیت کشور را به “شورای کمیسرهای خلق” به رهبری لنین واگذار کرد. لنین در جلسه شورا نطقی هیجان انگیز ایراد نمود و به عنوان رئیس نخستین دولت سوسیالیستی جهان زمام امور را به دست گرفت. او هدف دولت تازه را “حاکمیت کارگران و دهقانان” و برپایی نظام سوسیالیستی در روسیه اعلام کرد.

بلشویکها با قهر و خشونت، مقاومت رقبا و مخالفان خود را در هم شکستند و قدرت خود را گسترش دادند. آنها در عین حال توانستند با طرح شعارهای انسان دوستانه و عدالت خواهانه بسیاری از روشنفکران و بخشی از لایه های محروم و ستم دیده را به سوی جنبش خود جلب کنند.

در دسامبر ۱۹۱۷ لئون تروتسکی کمیسر خلق در امور خارجی، از جانب دولت انقلابی روسیه در برست لیتوفسک با آلمان و اتریش قرارداد آشتی امضا کرد. این گام مهمی بود در تحکیم پیروزی بلشویک ها.

در برابر پیروزی برق آسای “سرخ ها” مخالفان نظام بلشویک جبهه متحدی از “ارتش سفید” را تشکیل دادند و با حمایت کشورهای غربی به نبرد با نظام انقلابی پرداختند. ارتش سرخ که با درایت تروتسکی بسیج و مجهز شده بود، در جنگهای شدید و خونین موفق شد تا پایان سال ۱۹۲۰ پیروزی بلشویکها را مسجل سازد.

لنین که طی سوء قصدی در سال ۱۹۱۸ به سختی زخمی شده بود، در دو سال آخر زندگی عملا از هدایت حزب و کشور ناتوان مانده بود. رهبری حزب به دست دو تن از یاران نزدیک او افتاد که با هم دشمنی دیرین داشتند: تروتسکی و استالین.

پس از مرگ لنین در ژانویه ۱۹۲۴ یوزف استالین مدعی جانشینی او شد. او با توطئه های زیرکانه و رشته ای از تصفیه های خونین، تروتسکی و سایر رقبا را از سر راه خود برداشت و در سالهای بعد نظامی برافراشت که یکی از مخوف ترین رژیم های تاریخ شناخته شد.

لنین هر نوع حکومتی را اعمال نوعی از سلطه طبقاتی می دانست. او به دموکراسی به عنوان یک فرم و آئین سیاسی مدرن اعتقادی نداشت و آن را سرپوشی بر اختناق و سرکوب طبقاتی بورژوازی می دانست/ تشییع جنازه لنین در مسکو

میراث لنین

انقلاب اکتبر بی گمان یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ بشر است که پیروزی آن تا حد زیادی مرهون تیزهوشی و درایت شخص لنین بود. پیروزی این انقلاب، که به یک نظام استبدادی و استعماری خاتمه داد و ندای عدل و انسانیت را به مشتاقان آزادی و برابری رساند، در سراسر دنیا بازتاب گسترده یافت.

اندیشه لنین به عنوان “مارکسیسم دوران امپریالیسم یا آخرین مرحله سرمایه داری” به شهرت رسید و به عنوان شالوده نظری انترناسیونالیسم پرولتری و کارپایه ایدئولوژیک بسیاری از احزاب و جنبش های کمونیستی جهان شناخته شد.

اندیشه لنین بر پایه برتری طبقه کارگر و حقانیت تاریخی آن استوار است. به نظر لنین طبقه کارگر حق دارد برای انجام رسالت تاریخی خود، به سلطه طبقات دیگر پایان دهد و سیادت مستقل خود را، که همان دیکتاتوری پرولتاریا است، مستقر سازد. افزار کارگران برای رسیدن به این هدف حزب طبقه کارگر است که به گفته لنین “آگاه ترین عناصر طبقه کارگر” در آن گرد آمده و متشکل شده اند.

شعارهای ایدئولوژیک لنین در عمل دستاویزی شد برای سرکوب دگراندیشان و مخالفان سلطه انحصاری حزب. چندی از انقلاب اکتبر نگذشته بود که بوروکرات های سودپرست و جاه طلب بر دستگاه رهبری حزب چنگ انداختند و به نام “طبقه” سلطه جبارانه خود را بر سراسر جامعه گسترش دادند.

با تکیه بر ایده هایی چنین فریبنده، در روسیه و رشته ای از کشورهای اروپای شرقی نظامی خودکامه و تام گرا شکل گرفت که جان و حیثیت انسانی در آن هیچ بهایی نداشت. این نظام توانست به مقام یک ابرقدرت جهانی صعود کند، اما سرانجام در برابر نارضایتی و خشم مردمی که هفتاد سال آنها را به زنجیر کشیده بود، فرو ریخت.

در روسیه و رشته ای از کشورهای اروپای شرقی نظامی خودکامه و تام گرا شکل گرفت که جان و حیثیت انسانی در آن هیچ بهایی نداشت. این نظام توانست به مقام یک ابرقدرت جهانی صعود کند، اما سرانجام در برابر نارضایتی و خشم مردمی که هفتاد سال آنها را به زنجیر کشیده بود، فرو ریخت

کاستی های نظری لنینیسم

لنین خود را شاگرد مکتب کارل مارکس و ادامه دهنده ایده های آن فیلسوف آلمانی می دانست. او پیوسته بر مخالفان خود می تاخت که اندیشه مارکس را تحریف کرده و از این راه به مبارزه طبقات زحمتکش ضربه زده اند. اما در اندیشه خود لنین می توان به روشنی نقض پاره ای از مبانی فکری مارکس را مشاهده کرد.

منتقدان لنین انحراف های اصلی او از بنیادهای فکری مارکس را در مسائل زیر می دانند: مارکس عقیده داشت که انقلاب سوسیالیستی تنها در پیشرفته ترین جوامع سرمایه داری و به دست یک طبقه کارگر آگاه انجام می گیرد. بسیاری از اندیشمندان مارکسیست معاصر لنین مانند برنشتاین و کائوتسکی در اروپای غربی و متفکر بزرگی مانند پلخانوف در روسیه عقیده داشتند که روسیه هنوز جامعه ای فئودالی است، فاقد طبقه کارگر پیشرفته است، و تا مرحله انقلاب کارگری راه درازی در پیش دارد. روشنفکران روسیه نخست باید به پیدایش و رشد پرولتاریای صنعتی در این کشور یاری برسانند.

مارکس به خیزش و رهایی پرولتریا تنها در زنجیره ای از انقلابات سوسیالیستی اعتقاد داشت. به عقیده او انقلاب در رشته ای از کشورهای پیشرفته روی می دهد و جنبه انترناسیونالیستی دارد. انقلاب در یک کشور یگانه، به گمان مارکس، یا به آسانی سرکوب می شود، و یا به انحراف می رود. اقدام لنین در انقلاب اکتبر آشکارا با این اصل مغایرت داشت.

لنین هر نوع حکومتی را اعمال نوعی از سلطه طبقاتی می دانست. او به دموکراسی به عنوان یک فرم و آئین سیاسی مدرن اعتقادی نداشت و آن را سرپوشی بر اختناق و سرکوب طبقاتی بورژوازی می دانست. او عقیده داشت که حکومت کارگری باید آشکارا “دیکتاتوری پرولتاریا” را برپا سازد و طبقات استثمارگر را، که در اقلیت هستند، بیرحمانه سرکوب کند.

مارکس به هنجارهای دموکراتیک جوامع صنعتی احترام می گذاشت و آن را دستاورد مبارزات آزادیخواهان و زحمتکشان می دانست. لنین این آزادی ها را عوام فریبانه و ریاکارانه می دانست. او به اشکال مبارزه مدنی، مشی مسالمت جویانه یا اصلاح طلبانه بدبین بود، و آن را با سازشکاری یکسان می دید.

لنین برخورد عقاید و گرایش های فکری را بازتاب مستقیم و مکانیکی مبارزه طبقاتی می دانست. نظریات خود را تنها نمودگار اصیل منافع طبقه کارگر، و در نتیجه حقیقت مطلق می پنداشت. در برابر منتقدان خود متعصب و بی انعطاف بود. هر مخالف سیاسی را دشمن طبقاتی می دید که “تاریخ” حکم به نابودی او داده است!

لنین در روسیه دفاع از منافع زحمتکشان را حق انحصاری بلشویک ها می دانست و نقش سایر گروه های چپ مانند سوسیال انقلابیون و منشویکها را یکسره انکار می کرد. از سوی دیگر در سطح جهانی تمام احزاب سوسیال دموکرات را آلت دست بورژوازی و خائن به طبقه کارگر می دانست.

این دید تعصب آمیز و یکسویه را مارکسیست های نامداری مانند روزا لوکزامبورگ به باد انتقاد گرفتند. او در برابر لنین که عقیده داشت آزادی بیان فقط باید برای دوستان انقلاب باشد، چنین نوشت: اگر آزادی برای مخالفان سیاسی یا دگراندیشان نباشد، هیچ ارزشی ندارد.

پیامدهای بینش لنینیستی تنها پس از مرگ لنین آشکار شد. در دوران استالین با برچسب “دشمن طبقاتی” میلیون ها انسان بی گناه را به تبعیدگاه ها و کشتارگاه ها فرستادند.

بنا به آموزه های مارکس انقلاب پرولتری وظیفه کارگران صنعتی است که در زمان انقلاب اکثریت جامعه را تشکیل می دهند. اما در نظریات لنین این نقش از طبقه به حزب منتقل شده است.

از نظر لنین یک حزب متشکل و با اراده آهنین، فارغ از شرایط عینی و ذهنی جامعه، می تواند بر طبقات استثمارگر چیره شود و طبقه کارگر را به قدرت برساند. این “اراده گرایی” چیزی جز حذف طبقه نیست. غیبت طبقه از میدان فعالیت سیاسی، هر گونه دگرگونی سیاسی را بی اثر می کند و راه دیکتاتوری حزبی و کیش شخصیت را هموار می سازد.

هدف این نظام نیکبختی انسان و خلق انسانی نو بود، اما برای برپایی آن چندان ستم صورت گرفت و خون ناحق ریخته شد، که دیگر از انسان هیچ نشانی باقی نماند.

دیدگاه خود را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here