دیدبان روسیه: «میخائیل بولگاکوف» در نمایش‌نامه آپارتمان زویا می‌گوید: «در دنیا فقط دو نیرو وجود دارد: دلار و ادبیات»؛ اگرچه تاریخ این نوشته به ۱۹۲۶ باز می‌گردد؛ اما نمی‌توان انکار کرد که تا همین امروز نیز دلار قدرت مهمی در نظام بین‌الملل بشمار می‌آید و حتی کشورهایی که با سلطه دلار در تقابل هستند و آن را اهرمی بی‌ارزش می‌خواندند نیز در دنیای واقعی، به ناچار در چارچوب آن قرار می‌گیرند. اما یک هژمونی به ابزار مهم دیگری نیز نیازمند است: ادبیات. بدون شک، گفتمان، عامل مهم و کلیدی دیگری است که می‌تواند نفوذ یک قدرت فرامنطقه‌ای را در سرتاسر جهان گسترش دهد؛ موضوعی که گمان می‌رود در دوران ترامپ به پاشنه آشیل ایالات متحده تبدیل شده بود و اروپا به عنوان شریک سنتی آمریکا، از آن رنج می‌برد.

اگرچه در این میان و به موجب بحران اوکراین، روابط اروپا با روسیه نیز در مسیر تاریکی گام برمی‌داشت، اما کرملین تلاش کرد تا ادبیات خود را تغییر دهد تا در ضعف گفتمان سیاست‌خارجی ایالات متحده در دوران ترامپ، قاره سبز را به خود نزدیک کند و به دنبال این استراتژی، موفق شد تا به همگرایی چشمگیری با اتحادیه اروپا دست یابد. این راهبرد کرملین در بندهای ۶۳ تا ۶۹ دکترین سیاست‌خارجی روسیه کاملا واضح و مبرهن بود؛ از یک سو، توجه مسکو به شراکت اقتصادی و گسترش همکاری‌ها در حوزه انرژی استوار بود و از سوی دیگر بر گفتگوهای فشرده و متقابل تاکید و در همین رابطه نگاه ویژه‌ای به آلمان، فرانسه،‌ اسپانیا و ایتالیا داشت.

با این وجود، مسکو در شرایطی به اروپا نزدیک می‌شد که تحریم‌های این اتحادیه به واسطه الحاق کریمه به روسیه همچنان ادامه داشت و در این میان موضوعات دور از انتظار جدیدی نیز به یکباره ظهور می‌کرد: مسمومیت سرگی اسکریپال، جاسوس سابق روس که در بریتانیا اقامت داشت (مارس ۲۰۱۸) کافی بود تا انگشت اتهام به سوی مسکو روانه شود؛ مسئله‌ای که تابستان امسال نیز در مورد پرونده آلکسی ناوالنی از سوی اروپا تکرار شد تا بار دیگر این اتحادیه تحریم‌هایی را علیه روسیه وضع کند که البته از سمت کرملین نیز بی‌پاسخ نماند.

اما در این میان همکاری‌های قابل ملاحظه‌ای نیز میان مسکو و غرب صورت گرفته که بارزترین آن توافق خط لوله نورد استریم ۲ برای صادرات گاز روسیه به اروپا است. در واقع به نظر می‌رسد که کرملین با زیرکی تلاش کرده است تا در فقدان ادبیات مناسبی از سوی ترامپ، بیشترین بهره را از آن خود کند؛ از همین رو موضوعات مختلفی همچون برجام، منازعه میان ایران و آمریکا، بحران سوریه و ناآرامی‌های قره‌باغ فرصت مناسبی بود تا پوتین گفتمان سیاسی روسیه را به شرکای اروپایی‌‌اش نزدیک سازد و همگرایی ویژه‌ای میان او، مکرون و مرکل ایجاد شود. در حقیقت در این دوره زمانی، خرد اروپا نیز حکم می‌کرد که در دو جبهه وارد تنش نشود و رهبران این اتحادیه ترجیح دادند تا برای مهار ترامپ، به همگرایی با پوتین رضایت دهند؛ اما پوشیده نیست که انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا و یک تغییر بزرگ را نیز انتظار می‌کشیدند. شاید بازگشت روزهای طلایی کلینتون و اوباما در روابط اروپا و ایالات متحده کمی دشوار باشد؛ اما بدون شک پایان ترامپ، بازگشت ادبیات سیاسی آمریکا در روابط بین‌الملل را رقم می‌زند که بسیار به اروپا نزدیک است و فرجامی برای واگرایی میان چهار سال گذشته میان بروکسل و واشنگتن می‌باشد.

آمریکا در دوران ترامپ این شانس را به روسیه داده بود تا بر طبل چند جانبه‌گرایی بکوبد و خود را به عنوان یکی از ابرقدرت‌های جهانی که نقش مهمی در فرآیند تصمیم‌گیری برای حل و فصل بحران‌های بین‌المللی دارد معرفی کند، اما با ورود بایدن به کاخ سفید،‌ بروکسل و واشنگتن بار دیگر در مسیر همکاری‌هایی در طیف استراتژیک قرار می‌گیرند. واضح است که وحدت یوروآتلانتیک، گزینه مناسبی پیش روی مسکو نخواهد بود؛ چرا که از یک سو سبب می‌شود تا علاقه‌ اروپا برای عادی‌سازی روابط خود با روسیه کاسته شود و از سوی دیگر تقابل مشترک آنها با روسیه می‌تواند همکاری‌های فرامنطقه‌ای قابل ملاحظه‌ای را رقم بزند که نقش مسکو را با افول روبرو کند.

بایدن سیاستمداری باهوش، منطقی و سازگار با اروپا است؛ در ادبیات او مشخصا «دشمنی با روسیه» وجود دارد، در حالی که اروپا تنها «رقابت با روسیه» را تعقیب می‌کند و برآيند این عوامل سبب می‌شود تا روابط مسکو-بروکسل با پیچدگی خاصی روبرو شود. دولت او نیز حتما تلاش‌ خواهد کرد تا همکاری‌های روسیه با اروپا، نظیر پروژه نورد استریم ۲ را تحت فشار قرار دهد؛ اما اینبار نه با ادبیات قلدرمآبانه از نوع ترامپ؛ بلکه با رویکردی مبتنی بر واقع‌گرایی و به واسطه همان دو نیرویی که میخائیل بولگاکوف به آن اشاره کرد: دلار و گفتمان.

به هر حال اگر چه مسکو موفق شده بود تا میان سال‌های ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۰ و با وجود همه موانع، در مسیر عادی سازی روابط با اروپا گام بردارد، اما به نظر می‌رسد که آمدن بایدن به مثابه دور بر گردانی باشد برای بسیاری از تلاش‌هایی که کرملین در چهار سال گذشته انجام داده است.

نویسنده: احمد وخشیته، دانشیار دانشگاه ملی اوراسیا
منبع: ستون در حوالی میدان سرخ، روزنامه شرق

 

«در حوالی میدان سرخ» را اینجا بخوانید!

دیدگاه خود را بنویسید

Please enter your comment!
Please enter your name here